غروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غروی . [ غ َ رَ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به غرا. رجوع به غرا شود. ◄ منسوب به غری که در کوفه است . (از تاج العروس ). و من باب اطلاق جزء به کل به «نجفی » (ازمردم نجف . ساکن نجف ) اطلاق گردد. رجوع به غری شود.
غروی . [ غ َرْ وا ] (ع اِ) شگفت، یقال : لا غروی ؛ ای لاعجب . غَرْو. رجوع به غَرْو شود. ◄ (اِمص ) برانگیختگی و تحریض به دشمنی . اسم است اغراء را. (منتهی الارب ) (آنندراج ): اَغْراه ُ به اغراء؛ ولعه به و حضه علیه، و الاسم الغَرْوی ̍. (قطر المحیط).
غروی . [ غ َرْ ] (ع اِ) بیرونی در الجماهر گوید (ص ٩٠): همان اسپیدچشمه است که به غروی معروف می باشد. رجوع به اسپیدچشمه شود.