غریر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غریر. [ غ ُ رَی ْ ] (اِخ ) ابن هیازع بن هبةبن جماز الحسینی . امیر مدینه بود. به سال ٨٢٥ هَ . ق . در قاهره درگذشت . (از تاج العروس ).
غریر. [ غ ُ رَی ْ ] (اِخ ) ابن طلحه ٔ قرشی . وی پسر طلحةبن عبیداﷲ صحابی جلیل است که او از عشره ٔ مبشره ویکی از اصحاب ششگانه ٔ شوری بود. (از تاج العروس ).
غریر. [ غ َ ] (ع ص ) فریفته . به باطل امیدوارنموده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مغرور. (اقرب الموارد). ج، غُرّان . (اقرب الموارد). ◄ تحذیرکننده و ترساننده به چیزی، و منه : انا غریرک منه ؛ یعنی میترسانم تو را از وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ پذرفتار، یقال : انا غریرک من فلان ؛ ای لن یأتیک منه ماتغتر به . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کفیل . (اقرب الموارد). قیم . ضامن . (تاج العروس ). پایندان . ◄ (ص ) زندگانی با فراغ خاطر. ج، غُرّان . ◄ جوان ناآزموده کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کارهاناآزموده . (مهذب الاسماء). غِرّ. (اقرب الموارد). ج، اَغِرّاء، اَغِرَّة. (تاج العروس ). ◄ (اِ) خلقت نیکو . یقال : للرجل اذا شاخ ادبر غریره و اقبل هریره ؛ ای ساء خلقه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). الخَلق الحسن، لانه یغر، و من المجاز یقال للشیخ اذا هرم ادبر غریره و اقبل هریره ؛ ای قدساء خلقه . ج، غُرّان . (تاج العروس ).