واژه جو

غریزت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غریزت . [غ َ زَ ] (ع اِ) غریزة. رجوع به غریزة شود: چه طبیعت سکون و رفق و غریزت وقار و حلم او (امیر سیف الدوله )از اقدام بر ابواب شطط و تقدیم مخاصمت و معادات مانع بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١٢٧٢ هَ . ق . ص ١٩١).

معنی غریزت | واژه جو