غریف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غریف . [ غ َ ] (ع اِ) نی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قصباء. (اقرب الموارد). گیاه دوخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حلفاء. ◄ بیشه . غیضه . (اقرب الموارد) . بیشه ٔ شیر. (ملخص اللغات ) (مهذب الاسماء). ◄ آب زمین پست نیستان . ◄ درخت انبوه درهم از هر جنسی که باشد، یا درختان انبوه از بردی و حلفاء، و گاهی درختستان ضال و سلم درهم پیچیده را غریف خوانند. ◄ (ص ) غرب غریف ؛ دلو بزرگ بسیار آب گیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِخ ) شمشیر زیدبن حارثه . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). وی درباره ٔ همان شمشیر گوید : سیفی الغریف و فوق جلدی نثرة من صنع داود لها ازرار انفی به من رام منهم فرقة و بمثله قد تدرک الاوتار. ؟ (تاج العروس ).
غریف . [ غ ِرْ ی َ] (اِخ ) کوهی است مر بنی نمیر را. (منتهی الارب ). نام کوهی است متعلق به بنی نمیر. خطفی جد جریربن عطیةبن الخطفی شاعر که نام وی حذیفه بود، گوید : کلفنی قلبی ما قد کلَّفا هواز نیات حللن غِرْیَفا اقمن شهراً بعد ما تصیَّفا حتی اذا ما طرد الهیف السَّفا قَرَّبن بزلاً و دلیلاً مخشفا اذا حَبَا الرمل له تَعَسَّفا یرفعن باللیل اذا ما اسجفا اعناق جنان و هاماً رُجَّفا. و عنقا بعد الکلال خیطفا. (از معجم البلدان ).
غریف . [ غ َ ] (اِخ ) نام عابدی یمانی غیرمنسوب است . (منتهی الارب ). عابدی است یمانی غیرمنسوب، و علی بن بکار از وی حکایت کند. (از تاج العروس ).