غرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غرین . [ غ ِرْ ی َ ] (ع اِ) لای سیل آورد، تر باشد یا خشک . لغة فی الغریل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گل و لای که سیل آن را آورد و بر زمین بماند، تر باشد یا خشک . گل رقیق . ◄ اتی بالطِریَن و الغرین ؛ یعنی خشمناک شد. (از اقرب الموارد). رجوع به غِریَل شود. ◄ گولی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حمق . ◄ کف . زبد. (اقرب الموارد). ◄ مسکه ٔ تازه . (ناظم الاطباء).
غرین . [ غ َ ] (اِ) این لفظ در صفت شیر واقع می شود پس این لفظ را به غین معجمه خواندن و به معنی شورکننده فهمیدن محض خطاست، صحیح به عین مهمله است به معنی بیشه و صحرا که در آن شیر ماند. (المنتخب بنقل غیاث اللغات و آنندراج ). بیشه ٔ شیر، و نیز صفت شیر است . (از فرهنگ شعوری ). دربعض نسخ شاهنامه ٔ فردوسی بیت زیر آمده : به پیش سپهبد بزد بر زمین نشست از برش همچو شیر غرین . ولی غلط است . و در فهرست ولف عرین به عین ذکر شده و غرین نیامده است .
غرین . [ غ َ ] (ع اِ) به تمام معانی غِریَن است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به غِریَن شود.