غزات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غزات . [ غ ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ غازی که قاتل کفار باشد و به تشدید زا غلط است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). غزوکنندگان . جنگندگان . غُزاة. رجوع به غزاة شود.
غزات . [ غ َزْ زا ] (اِخ ) شهر غزة. (ناظم الاطباء). رجوع به غزة و معجم البلدان ذیل غزة شود.
غزات . [ غ َ ] (ع اِمص ) کشش و جنگ با دشمن دین . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). قصد که به سوی دشمن کنند حرب را. (مهذب الاسماء). قصد به جنگ با دشمنان و غارت کردن دیار آنان . ج، غَزَوات . (المنجد). رزم . پیکار. غَزاة. غزوة. غزو. غزا. رجوع به غَزاة شود : به یک غزات قریب هزار پیل آورد از آن گرفته به یک حمله سیصدوپنجاه . فرخی . جز اینکه گفتم چندان غزات دیگر کرد به بازگشتن سوی مقام عز و مقر. فرخی . به یک غزات که کردی و هم کنی صد سال گرفت بقعه ٔ کفر اعتبار از آتش و آب . مسعودسعد. در هر غزات نصرت و فتح و ظفر ترا چون فتح و نصرت و ظفر شاه یاد باد. مسعودسعد.