غزل
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(غَ زَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) عشق بازی کردن. ۲- حکایت کردن از عشق به زنان. ۳- (اِ.) شعری مرکب از چند بیت که دارای یک وزن بوده و آخر مصراع اول با آخر مصراعهای دوم هم قافیه باشد. ؛~ خداحافظی را خواندن کنایه از: مردن، از دنیا رفتن.
(غَ زْ) [ ع. ] ۱- (مص م.) ریسیدن. ۲- (اِ.) رشته، ریسمان.