غزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غزی . [ غ َزْ زی ] (اِخ ) (١٨٥٧-١٩٢٠م ) بشیر. او قاضی قضاة حلب بود. آوازی خوش و حافظه ای قوی داشت . او راست : «رسالة فی التجوید». (از اعلام المنجد).
غزی . [ غ َزْ زی ] (اِخ ) حملة بن محمد غزی . از عبداﷲبن محمدبن عمرو غزی روایت کند، و ابوالقاسم سلیمان بن احمدبن ایوب طبرانی از او روایت دارد. (از انساب سمعانی ورق ٤٠٨ب ).
غزی . [ غ ُزْ زا ] (ع ص، اِ) ج ِ غاز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ غازی . (اقرب الموارد). رجوع به غازی شود : و قالوا لاخوانهم اذا ضربوا فی الارض او کانوا غزّی لو کانوا عندنا ماماتوا و ماقتلوا. (قرآن ١٥٦/٣).