غسالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غسالة. [ غ ُ ل َ ] (ع اِ) آب دست و روی شسته . یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ): غسالةالشی ٔ؛ ماؤه الذی یغسل به . (اقرب الموارد). آبی که بدان روی و دست شویند. (غیاث اللغات ). آب متنجسی شسته . ◄ آب چکیده و مستعمل به شستن چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آب شسته . (زمخشری ). هر آبی که بعد از شستن به جای افتد. (غیاث اللغات ). ما یخرج من الشی ٔ بالغسل . (از اقرب الموارد). آبی که از جامه یا چیزی شسته تراود. آب مستعمل . آبی که بدان تطهیر شده باشد. ◄ آنچه شسته شود از جامه و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لباس شسته شده و جز آن . ما یغسل من الثوب . (اقرب الموارد). ◄ آنچه از شستن چیزی برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
غسالة. [ ] (ع اِ) چوبک . اشنان . (دزی ج ١ ص ٦).
غسالة. [ غ َس ْ سا ل َ ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه از غَسل .مؤنث غسال . زن شوینده . ◄ زن مرده شوی . - ثلاثه ٔ غساله ؛ سه جام می که پس از خواب شب بامدادان نوشند. رجوع به ثلاثه ٔ غسالة شود : ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود وین بحث با ثلاثه ٔ غساله میرود. حافظ.