غساک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غساک . [ غ َ ] (اِ) عشقه را گویند و آن گیاهی است که بر درختها پیچیده و خشک سازد. (برهان قاطع). عشقه که بر درخت پیچد. (فرهنگ رشیدی ). عشقه معرب غساک است، واﷲ اعلم . (از آنندراج ) (انجمن آرا). پیچک . پیچه . داردوست کتوس (در بعضی از نقاط شمالی ایران ). مهربانک . عشق پیچان . قسمی لبلاب . ارغچ . ارغک . ارغژ. ازغچ . نویچ . نوبیچ . نوح . تربد. حبل المساکین . بقله ٔ بارده . شجره ٔ بارده . پنجه . بویچه . قسوس . (قشوش ). پرسیان . لوک . فژغند. کشت بر کشت . سابود. واجد. سن . سرند. ◄ گند. فرغند. (از فرهنگ اسدی نخجوانی ) : از دهان تو همی آید غساک پیر گشتی ریخت مویت از هباک . طیان (از فرهنگ اسدی ). این کلمه باغساق که در قرآن آمده چنین مینماید که یک چیز است وغشاک مصحف آن یا صورتی از آن است . رجوع به غوشاک و غساق شود. ◄ نوعی ساس که در فرش و جز آن پنهان شود و اگر آن را بکشند بوی بد میدهد. (از فرهنگ شعوری ج ٢ ورق ١٨١ الف ).