غسق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غسق . [ غ َ ] (ع مص ) باران ریزه باریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غَسَقان . (منتهی الارب ). ◄ غسق لبن ؛ ریزان گردیدن شیر از پستان . نیک تاریک شدن شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت تاریک شدن شب . (اقرب الموارد). غَسَق . غَسَقان . (منتهی الارب ). ◄ غسق جراحت ؛ دویدن زرداب از آن . (تاج المصادر بیهقی ). غسق الجرح غسقاً و غسقاناً؛ سال منه شی ٔ اصفر. (اقرب الموارد). ◄ غسق عین ؛ دویدن آب از چشم و تاریک شدن آن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). غسقت العین غسقاً؛ دمعت و أظلمت . (المنجد).
غسق . [ غ َ س َ ] (ع مص ) نیک تاریک شدن شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت تاریک شدن . (اقرب الموارد). تاریک شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). تاریک شدن شب . (مصادر زوزنی ). ◄ (اِ) تاریکی اول شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). اول تاریکی شب . (مهذب الاسماء). ظلمة اول اللیل او دخول اوله حین یختلط الظلام . (اقرب الموارد). تاریکی پس از مغرب . تاریکی که در وقت غروب پدید آید : از رواح تا صباح و از فلق تا غسق بر سرکوی دوست معتکف و مجاور بودی . (سندبادنامه ص ١٨٨). نور غالب ایمن از کسف و غسق در میان اصبعین نور حق . مولوی (مثنوی ). آنچنانش انس و مستی داد حق که نه زندان یادش آمد نه غسق . مولوی (مثنوی ). ◄ تاریکی شب . (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ چیزی است از ریخته های طعام مثل زؤان و مانند آن . شی ٔ من قماش الطعام کالزؤان و نحوه . (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (قطر المحیط) .