غسولة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غسولة. [ غ َس ْ وَ ل َ ] (ع مص ) غسوله ٔ آب ؛ برانگیختن آن را. (منتهی الارب ). غسول الماء؛ ثَوَّرَه ُ کغسبلة. (قطر المحیط).
غسولة. [ غ ِس ْ وَل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است نزدیک حمص . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). منزلی است برای قافله ها، و در آن خانی است به فاصله ٔ یک روز از حمص میان حمص و قارا. (از معجم البلدان ).