غشاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غشاش . [ غ ِ ] (ع اِ) اول تاریکی و پسین آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اول الظلمة و آخرها. (اقرب الموارد). نزدیک فروشدن آفتاب . ◄ شُرب غشاش ؛ خوردنی اندک یا شتاب یا شرب ناگوار. (منتهی الارب )(آنندراج ). شرب غشاش ؛ ای قلیل الکدرة او عجل او غیر مری ٔ لان الماء لیس بصاف ولایستمرئه شاربه . (اقرب الموارد). ◄ لقیته غشاشاً؛ برشتاب ملاقات نمودم او را، یا نزد غروب آفتاب، یا به وقت شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لقیته غِشاشاً و غَشاشاً؛ ای علی عجلة او عند مغیربان الشمس او لیلاً. (اقرب الموارد).
غشاش . [ غ َ ] (ع اِ) لقیته غشاشاً؛ بر شتاب ملاقات کردم او را یا نزد غروب آفتاب یا به وقت شب . (از اقرب الموارد). رجوع به غِشاش شود.
غشاش . [ غ ُش ْ شا ] (ع ص، اِ) ج ِ غاش ّ. رجوع به غاش ّ شود.