غشیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غشیان . [ غ ِش ْ ] (ع مص ) آمدن نزد کسی . اتیان . (از قطر المحیط) (المنجد). ◄ غشیان زنی ؛ گائیدن و به مجامعت فروگرفتن او را. (از منتهی الارب ). جماع کردن . (غیاث اللغات ). کنایه از جماع است چنانکه غشیان به معنی آمدن نیز خود کنایه است . (از قطر المحیط).
غشیان . [ غ َ ش َ ] (ع مص ) غشیان با تازیانه ؛ زدن با آن . (از اقرب الموارد). به تازیانه زدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ غشیان به کسی ؛ آمدن نزدیک وی . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یا از فوق آمدن کسی را. (منتهی الارب ). آمدن (مصادر زوزنی ). ◄ غشیان با زن ؛ مجامعت کردن . (دهار) (مصادر زوزنی ). جماع کردن با زن . (از قطر المحیط) ◄ بیهوش شدن . (غیاث اللغات ). بیهوشی . بیخودی . غَشْی ْ. رجوع به غَشْی ْ شود.