غفلت کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
نادیده گذشتن، ازقلم انداختن، فروگذاردن غفلت کردن از دیگری، توجه نکردن [بهشخص دیگر] غفلت کردن در وظایف، اهمال کردن، لاابالی بودن عار داشتن، اکراه داشتن بیتوجه ردشدن، پریدن (از موضوع)، بیتوجه بودن، کنار گذاشتن، کتمان کردن نیمهکاره رهاکردن، تمام نکردن، دستوپاچلفتی بودن سرسری گرفتن، بازی کردن، جدی نگرفتن، ور رفتن، اهمیت ندادن، سرگرم شدن فراموش کردن تدارک قبلی ندیدن، آماده نبودن اجتناب کردن، طفره رفتن بیتفاوت بودن احتیاط نکردن، بیپروا بودن صبر کردن، بهتعویق انداختن بینظم بودن، بینظم شدن خطا کردن، گاف کردن شل گرفتن ماهر نبودن موفق نشدن، شکست خوردن