واژه جو

غفورآباد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غفورآباد.[ غ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان جندق بیابانک بخش خوربیابانک شهرستان نائین، که در ١٦هزارگزی باختر خور و ١٤هزارگزی راه چاه ملک به فرخی واقع است . در جلگه قرار دارد و گرمسیر است . سکنه ٔ آن ١٠٣تن شیعه ٔ فارسی زبانند. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و خرماست و شغل اهالی زراعت، صنایع دستی، کرباس بافی و زغال سوزی است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).

معنی غفورآباد | واژه جو