غفچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غفچ . [ غ ُ ] (اِ) مغاک چیزی بود. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). جای عمیق و گود. ◄ آبگیر و تالاب . (ازبرهان قاطع). آبگیر. (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). ◄ سندان آهنگری و مسگری و غیره . (از برهان قاطع). به معنی سندان به جیم تازی آمده است . (از فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ). ◄ شمشیر آبدار. (از برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) : ابواسحاق بهر دفع دشمن همی تا برکشیده ست آبگون غفچ . شمس فخری (از فرهنگ رشیدی ). ◄ هرچیز راست و دراز و سطبر، و غفج با جیم ابجد هم درست است . (از برهان قاطع).