غلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غُ لُ) (اِ.) = غلپ: نک غلپ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ لُ) (اِ.) = غلپ: نک غلپ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلب . [ غ َ ] (ع مص ) چیره شدن . (منتهی الارب )(آنندراج ). غلبه کردن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). به معنی غَلَب و غَلَبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به همین مدخل ها شود.
غلب . [ غ َ ل َ ] (ع مص ) چیره شدن . (منتهی الارب ). غلبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). در آیه ٔ شریفه ٔ : «و هم من بعد غلبهم سیغلبون ». (قرآن ٣/٣٠). غلب ازمصادر مفتوحة العین است مانند طلب، فراء گوید: محتمل است که آن «غلبه » باشد که هاء آن به جهت اضافه افتاده است . (از منتهی الارب ). ◄ سطبر گردن گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
غلب . [ غ ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَغلَب . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج العروس ). ستبرگردنان .(از ترجمان علامه ٔ جرجانی ). رجوع به اغلب شود. ◄ بوستانهای بسیاردرخت . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ج ِ غلباء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غلباء شود : و حدائق غلباً. (قرآن ٣٠/٨٠).