غلبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ لَ بِ) [ ع. غلبة ]<BR>۱- (مص ل.) پیروز گشتن، چیره شدن.<BR>۲- (اِمص.) چیرگی، پیروزی.<BR>۳- تسلط، استیلا.<BR>۴- کثرت، فراوانی.<BR>۵- (اِ.) گروه بسیار، جمعیت، ازدحام.<BR>۶- بانگ، فریاد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ لَ بِ) [ ع. غلبه ] ۱- (مص ل.) پیروز گشتن، چیره شدن. ۲- (اِمص.) چیرگی، پیروزی. ۳- تسلط، استیلا. ۴- کثرت، فراوانی. ۵- (اِ.) گروه بسیار، جمعیت، ازدحام. ۶- بانگ، فریاد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلبة. [ غ ُ ل ُب ْ ب َ ] (ع مص ) چیره شدن . (منتهی الارب ). چیره شدن و زبردستی . (آنندراج ). به معنی غَلب و غَلَب و غَلَبَة. (از اقرب الموارد). رجوع به مدخل های مذکور شود. ◄ (اِمص ) چیرگی . ◄ (ص ) رجل غلبة؛ مرد زودخشم . (منتهی الارب ).
غلبة. [ غ َ ل ُب ْ ب َ ] (ع مص ) چیره شدن . (منتهی الارب ). به معنی غَلب و غَلَبَة و غُلُبَّة. (از تاج العروس ). رجوع مدخل های مذکور شود.
غلبة. [ غ َ ل َ ب َ ] (ع مص ) غلبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (مصادر زوزنی ). به معنی غَلب و غَلَب (مص ). (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). چیره شدن و زبردستی . (آنندراج ). چیرگی . نجدت . تَغَلﱡب . قهر. استیلاء. فیروزی . فیروز شدن .رجوع به غَلب و غَلَب شود. ◄ کثرت استعمال و شیوع چنانکه در اصطلاح نحاة علم بالغلبة، اسمی را گویند که به سبب کثرت استعمال علم باشد مانند مدینه که در اصل مدینة الرسول بوده و الکتاب به جای کتاب سیبویه . رجوع به سیوطی ص ٣٩ شود. ◄ (اِ) گروه بسیار. مردم بسیار. کثرت مردم . جمعیت . ازدحام : و غلبه ٔ خلایق شهر خود چندانک حصر آن بیرون از بیان بود. (جهانگشای جوینی ). بعد از این صورت به چند روز شبی غلبه ای از مخالفان به کنار اردوی سلطان سعید آمده سورن انداختند. (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ٢ ص ٢٨٧). و غلبه ٔ بسیار بی تحاشی از شهر بیرون رفتند. (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ٢ ص ٣٠٥). ◄ بانگ و فریاد : روزی به جمعیت بر در سرای مجیرالملک جمع شدند و غلبه و آوازبرداشتند. (جهانگشای جوینی ). آواز بربط با غلبه ٔ دهل برنیاید. (گلستان سعدی ). و غلبه ٔ نعره و شغب آن گروه به قوت بود... شما شب را چون گذرانیدید با تشویش آوازهای قوالان و غلبه ٔ آن جمع که رقص میکردند. (انیس الطالبین ص ١٤١). چون نزدیک تاراب رسیدم غلبه و شوری در آن خلق دیدم . (انیس الطالبین ص ٢٠٥). ◄ (اِمص ) غلبه ٔ خون یا غلبه ٔ دم، فشار خون . اشتداد دم . تَبَوﱡغ . تَبَیﱡغ. رجوع به تبوغ و فشار خون شود. ◄ غلبه نشاندن، انبوه کاشتن : وچون غلبه بنشانند [ درخت سنجد را ] چهارپایان و گوسفندان در حوالی نتوان رفتن که خراب کنند. (فلاحت نامه ). ◄ بغلبه روییدن، پرپشت روییدن : و آن [ قرنفل ] عظیم به غلبه روید. (فلاحت نامه ).
واژگان فارسی سره واژهدان
چیره شدن، چیرگی، پیروزمند
واژگان قرآن
غلبه: «قهر» و «غلبه» گر چه یک معنا را مى رسانند، ولى از نظر ریشه لغوى با هم تفاوت دارند. قهر و قاهریت به آن نوع غلبه و پیروزى گفته مى شود که طرف، نتواند هیچ گونه مقاومتى از خود نشان دهد. ولى در کلمه «غلبه» این مفهوم وجود ندارد و ممکن است بعد از مقاومت هایى، بر طرف، پیروز گردد. به تعبیر دیگر، شخص قاهر به کسى مى گویند که: برطرف مقابل آن چنان تسلط و برترى داشته باشد که مجال مقاومت به او ندهد; درست مانند ظرف آبى که بر شعله کوچک آتشى ریخته شود که در دم آن را خاموش کند. بعضى از مفسران معتقدند: «قاهریّت»، معمولاً در جایى به کار برده مى شود که طرف مقابل موجود عاقلى باشد، ولى «غلبه» اعم است و پیروزى بر موجودات غیر عاقل را نیز شامل مى شود. بنابراین، اگر در آیه قبل اشاره به عمومیت قدرت خدا در برابر معبودهاى ساختگى و صاحبان قدرت شده، نه به این معناست که او ناچار است مدتى با قدرت هاى دیگر گلاویز شود، تا آنها را به زانو در آورد، بلکه قدرت او قدرت قاهره است و تعبیر «فَوْقَ عِبادِهِ» نیز براى تکمیل همین معناست.(28)