غلتان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ) = غلطان: (ص فا.)<BR>۱- چیزی که میغلتد، غلتنده.<BR>۲- هرچیز گرد و مدور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ) = غلطان: (ص فا.) ۱- چیزی که میغلتد، غلتنده. ۲- هرچیز گرد و مدور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلتان . [ غ َ ] (نف، ق ) نعت فاعلی از غلتیدن . غلتنده . آنچه میغلتد. غلطان : درآمد ز زین گشت غلتان به خاک همی گفت کای راست دادار پاک . اسدی (گرشاسب نامه ). بماندش یکی نیمه بر زین نگون دگر نیمه غلتان ابر خاک و خون . اسدی (گرشاسب نامه ). من شسته به نظاره و انگشت همی گز وآب مژه بگشاده و غلتان شده چون گوز. سوزنی . ◄ هرچیز گرد و مدور. ◄ مروارید. (ناظم الاطباء). رجوع به غلطان شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی