غلث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلث . [ غ َ ل ِ ] (ع ص ) مرد سخت پیکار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). الشدیدالقتال . (اقرب الموارد). آنکه سخت کارزار کند. (مهذب الاسماء). ◄ دیوانه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مجنون . (اقرب الموارد). ◄ آنکه او را از طعام و شراب نشأه، و از غلبه ٔ خواب تمایلی و سستیی باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که از خوردنی و نوشیدنی نشأه ای و از غلبه ٔ خواب میل کردن و شکستگی داشته باشد. (از اقرب الموارد). ◄ الشدید اللزوم لمن طالب : آنکه سخت ملازم دوست خود باشد. (اقرب الموارد). ◄ غلث از طعام ؛ آنچه سنگ ریزه و کاه و جز آن داشته باشد. (از اقرب الموارد). تصفیه نشده، آنچه تمیز و مصفی نباشد. (دزی ج ٢ ص ٢٢١).
غلث . [ غ َ ل َ ] (ع مص ) غلث زند؛ آتش ندادن آتش زنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ لازم گرفتن گرگ گوسپند کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چسبیدن گرگ گوسفند را و دریدن آن را. (از اقرب الموارد). ◄ چسبیدن به کسی و ملازم او گردیدن . ◄ سختی پیکار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). جنگ کردن بسختی و ترک نکردن آن . ◄ برگرداندن و انداختن مرغ از چینه دان خود آنچه را که فروبرده است . ◄ (اِ) آنچه به طعام مخلوط شود از سنگ ریزه و کاه و جز آن . ◄ غلث الحلم ؛ چیزی که در خواب بینند و رؤیای صادق نباشد. (از اقرب الموارد).
غلث . [ غ َ ] (ع مص ) غلث زند؛ آتش نادادن آتش زنه . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). ◄ آمیختن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). یقال : غلثت البر بالشعیر، و غلثت الحدیث ؛ خلطته . (منتهی الارب ). مخلوط کردن . (اقرب الموارد). ◄ گرد کردن .(منتهی الارب ): غلثث الشی ٔ؛ جمعته . ◄ پیراستن مشک را به اَرطی ̍. (منتهی الارب ) (آنندراج ): غلث سقاء؛ دباغت آن با درخت ارطی . (از اقرب الموارد).