غلغله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غُ غُ لِ) (اِ.)<BR>۱- هیاهوی.<BR>۲- هنگامه، آشوب. ؛ ~ء شام کنایه از: ازدحام شدید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غُ غُ لِ) (اِ.) ۱- هیاهوی. ۲- هنگامه، آشوب. ؛ ~ء شام کنایه از: ازدحام شدید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلغله . [ غ ُ غ ُ ل َ / ل ِ ] (اِ صوت ) شور و غوغا و فریاد و هایهوی بسیار. با لفظ زدن و افکندن و انداختن وافتادن استعمال میشود. (از آنندراج ). غریو. غلغل : و غلغله ٔ عشق به جانها میبود. (کشف الاسرار و عدة الابرار ج ١٠ ص ٤٩١). و چندانکه مردم بر ریگ سوی نشیب میخزند غلغله ٔ طبل و نقاره از میان کوه پیدا میشود. (روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ١ ص ٣٣٥). وتلاطم امواج جنگ و وغا... را به نوعی استعداد داده که از غلغله و نفیر کوس اسلامیان ... طنین و دوار در طاس فلک دوار افتاده . (ایضاً روضات الجنات ج ١ ص ٣٥٢). از شوق مدیح تو چو حمام زنان است مغز سرم از غلغله ٔ جوش معانی . قاآنی . - در غلغله آمدن ؛ به بانگ و آوا درآمدن . بانگ و غوغا کردن : چنگ در غلغله آید که کجا شد منکر جام در قهقهه آید که کجا شد مناع . حافظ. رجوع به غُلغُل شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی