غلفچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(غَ لَ) (اِ.) = غلفج:<BR>۱- زنبور سرخ، زنبور عسل.<BR>۲- زلو، زالو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(غَ لَ) (اِ.) = غلفج: ۱- زنبور سرخ، زنبور عسل. ۲- زلو، زالو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلفچ . [ غ َ ف َ /غ َ ل َ ] (اِ) زنبور سرخ . (برهان قاطع) (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). زنبور عسل . (برهان قاطع) : چون ز لب بوسم نمیبخشی بتا همچوغلفچ نیش بر جانم مزن . (آنندراج ). شمس فخری در معیار جمالی به سکون فا و حرکت لام آورده است . در فرهنگ سروری نیز چنین است . (از آنندراج ). ◄ به معنی زلو هم گفته اند و آن جانوری باشد که بر هر جای از بدن که بچسبانند خون از آنجا بمکد، و به سکون ثانی بر وزن اعرج هم آمده است . و با جیم ابجد هم درست است . (از برهان قاطع). اوبهی در تحفة الاحباب زیلوی سرخ آورده است . و همانا سهو کرده است . (از آنندراج ) (انجمن آرا).