غلول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلول . [ غ َ ] (ع ص، اِ) طعام نرم، یقال : نعم غلول الشیخ هذا؛ ای طعام الذی یدخله جوفه . (منتهی الارب ). طعامی که به اندرون شکم پیر و ناتوان زود گوارا شود. (غیاث اللغات ). خوردنی یا آشامیدنی که در اندرون خود درآورند. (از اقرب الموارد). ◄ خائن، و فی الحدیث : الغلول من جمر جهنم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
غلول . [ غ ُ ] (ع اِ) ج ِ غُل ّ. (اقرب الموارد). رجوع به غُل ّ شود.
غلول . [ غ ُ ] (ع مص ) خیانت کردن و ناراستی نمودن در غنیمت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خیانت در غنیمت کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). چیزی از غنیمت بدزدیدن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خیانت کردن . و گفته اند به خیانت در غنیمت اختصاص دارد. (از اقرب الموارد). قال ابوعبیدة: الغلول من المغنم خاصة. (منتهی الارب ). در آیه ٔ شریفه ٔ و ماکان لنبی ان یغل . (قرآن ١٦١/٣). یغل را معلوم و مجهول هر دو خوانده اند، نخستین به معنی «خیانت کند» و دوم محتملاً به معنی «خیانت کرده شود» یعنی از غنیمت وی گرفته شود و یا به معنی «أن یخون » است ؛ یعنی به غلول نسبت داده شود. (از منتهی الارب ). ◄ خیانت در دوستی . نصیحت را پوشیدن . ضد نصیحت . طریق خوبی را نهان داشتن : گفت الدین نصیحة آن رسول آن نصیحت درلغت ضد غلول . مولوی (مثنوی ). گفت مکشوف و برهنه بی غلول بازگو رنجم مده ای بوالفضول . مولوی (مثنوی ). ◄ غلول ماء بین اشجار؛ میان درختان روان گردیدن آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). روان شدن آب میان درختان . (از اقرب الموارد). ◄ غلول مراءة؛ به معنی غَل ّ مراءة. (منتهی الارب ). رجوع به غَل ّ شود. ◄ غلول کسی ؛ طوق در دست و پای و گردن وی نهادن : غل ّ فلاناً و کذا غل یده الی عنقه اذاشده بالغل . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). غل نهادن بردست یا گردن کسی . (از اقرب الموارد). ◄ غلول ضیعه ؛ غله کردن آب و زمین . غله دادن آب و زمین . ◄ آمیختن خسته را با سپست . (منتهی الارب )(آنندراج ). آمیختن هسته با سپست .