غلیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلیل . [ غ َ ] (ع اِمص ) تشنگی، یا سوزش آن . سوزش شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عطش، یا شدت عطش و یا حرارت آن . (از اقرب الموارد). سوزش درون . ◄ (اِ) کینه و دشمنی . ◄ خسته ٔخرما با سپست کوفته بجهت ستور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) . هسته ٔ خرما که با سپست مخلوط کنند برای شتر. (از اقرب الموارد). ◄ سوزش دوستی و گرمی اندوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حرارت دوستی و اندوه . (از اقرب الموارد). ◄ جای روییدن طلح و سلم و یا وادیی پست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یکی غلاّن . (اقرب الموارد). رجوع به غلاّن شود. ◄ (ص ) تشنه . (غیاث اللغات ) (دهار) (منتهی الارب ). سوخته ٔ تشنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عطشان . (اقرب الموارد). مغلول : یا مگر فرعونی و کوثر چونیل بر تو خون گشته ست و ناخوش ای غلیل . مولوی (مثنوی ).
غلیل . [ غ ُ ] (اِ) گلوله ٔ کمان گروهه . (ناظم الاطباء).