غلیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلیم . [ غ ِل ْ لی ] (ع ص ) تیزشهوت . مذکر و مؤنث در وی یکسان است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت شهوت . (دهار). مؤنث آن غِلّیمة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آن که مغلوب شهوت گردد. (از اقرب الموارد).
غلیم . [ غ ُ ل َی ْ ی ِ ] (ع اِ مصغر) مصغر غُلام . (منتهی الارب ). رجوع به غُلام شود.
غلیم . [ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر که در ٢٣هزارگزی جنوب خاوری شوشتر و ١٠هزارگزی راه تابستانی شوشتر به بندقیر، کنار باختر رود گرگر قرار دارد. دشت و گرمسیر است . دارای ٦٠ تن سکنه است که مذهب تشیع دارند و به زبان فارسی و عربی سخن میگویند. آب آن از شعبه ٔ کارون تأمین میشود. محصول آن غلات، صیفی، برنج، کنجد و شغل اهالی زراعت است . راه آن در تابستان اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).