غماز شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غماز شدن . [ غ َم ْ ما ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سخن چینی کردن . سخن چین شدن . عیبجویی کردن و طعنه زدن . رجوع به غماز شود : مشو غماز کس نزدیک شاهان بترس آخر ز آه بیگناهان . ناصرخسرو. ترا صبا و مرا آب دیده شد غماز وگر نه عاشق و معشوق رازدارانند. حافظ.