غمامة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمامة. [ غ َ م َ ] (ع اِ) ابر. ابر سفید. ج، غَمام، غَمائِم . (منتهی الارب ). واحد غمام . ابر سپید که همه جای آسمان بپوشد. سحابة. ◄ اسفنج . ج، غمامات . در الجماهر بیرونی ص ٣٨ آمده : و منها (من عیوب الیاقوت ) غمامة صدفیة بیضاء متصلة به من جانب، و یسمی الاسین - انتهی . رجوع به غمام، غمامات و اسفنج شود.
غمامة. [ غ ِ م َ ] (ع اِ) دهن بند ستور. (مهذب الاسماء). پتفوزبند شتر و جز آن، و آن خریطه مانندی است که چون بر پتفوز ستور بندندخوردن نتواند. ج، غَمائِم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).خریطه ای است که به دهان شتر و جز آن بندند و او را از طعام بازمیدارد. (از اقرب الموارد). ◄ خرقه ای که بدان چشم و بینی ناقه را بندند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ غلاف سر نره ٔ کودک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فلقةالصبی . (تاج العروس ). غُمامة. (منتهی الارب ) (تاج العروس ).
غمامة. [ غ ُ م َ ] (ع اِ) غلاف سر نره ٔ کودک . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). غَمامة. رجوع به همین کلمه شود.