غمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمد. [ غ َ م َ ] (ع مص ) افزون شدن آب چاه یا کم گردیدن آن . از اضداد است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). غمدت الرکیة، کثر ملؤها و قل . ضد. (المزهر سیوطی ص ٢٣٣).
غمد. [ غ َ ] (ع مص ) در نیام کشیدن شمشیر را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شمشیر در نیام کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ پوشانیدن چیزی را. ◄ درست کردن کاری را. اصلاح امر. (اقرب الموارد).
غمد. [ غ ِ ] (ع اِ) نیام شمشیر. (مهذب الاسماء) (دهار). نیام شمشیر و کارد.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج، اَغماد، غُمود. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نیام . غلاف . قِراب . رجوع به نیام شود : غمد را بنمود و پنهان کرد تیغ باید افشردن مر او را بیدریغ. مولوی (مثنوی ). سنان لسان و تیغ بیان «والشعراء یتبعهم الغاوون » از هیبت جلال نبوت در غمد کلال و نبوت بماند. (مقدمه ٔ دیوان حافظ).