غمز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمز کردن . [ غ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سخن چینی کردن . سعایت . وشایت . (تاج المصادر بیهقی ) : مرا غمز کردند کان پرسخن به مهر نبی و علی شد کهن . منسوب به فردوسی (از چهارمقاله ٔ عروضی ). غمز کردندش که اینجا کودکی است نامد او میدان که در وهم شکی است . مولوی (مثنوی ).