غمزگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمزگان . [ غ َ زَ ] (اِ) ج ِ غَمزه . رجوع به غمزه شود. این جمع بر خلاف قیاس است چه اسم معنی را معمولاً با «ها» جمع بندند و نظیر این است الفاظ سخنان و گناهان و غیره : سروست و کوه سیمین جز یک میانش سوزن حصن است جان عاشق وز غمزگانش بلکن . بوالمثل . غمزگانت قصد کین دارند وز من درغمت سایه ای مانده ست بوک این کین ز پیراهن کشند. خاقانی .