غمط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غمط. [ غ َ ] (ع مص ) خرد و خوار شمردن مردم را. منه الحدیث : انما ذلک من سفه الحق و غمط الناس ؛ ای ان یری الحق سفهاً و جهلا ویحتقر الناس . (منتهی الارب ). خوار داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). عیب کردن کسی را. (المصادر زوزنی ). ◄ شکر عافیت ننمودن . ◄ خوار داشتن نعمت را و ناسپاسی نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناسپاسی کردن نعمت را. (المصادر زوزنی ). بطر نعمت و حقیر شمردن آنرا. (از اقرب الموارد). فیریدن . پرنعمت شدن . ◄ بسختی فروخوردن آب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ کشتن ذبیحه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ انکار کردن حق . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) زمین پست و نرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).