غملج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غملج . [ غ َ م َل ْ ل َ ] (ع ص )بمعنی غَملَج . تأنیث آن نیز غَمَلَّج است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غَملَج شود. ◄ مرد درازگردن مانند غَمَلَّط. (از تاج العروس ).
غملج . [ غ ُ ل ُ ] (ع ص ) آنکه اندامی درشت و قامتی بلند دارد. درشت اندام درازبالا. غِملیج . (از المنجد).
غملج . [ غ َ ل َ ] (ع ص ) آنکه بر یک روش و حال نپاید؛ گاهی قاری و گاهی شاطر و وقتی بخیل و وقتی سخی و باری شجاع و باری جبان باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از تاج العروس ). مؤنث آن نیز غَملَج است . (از اقرب الموارد). غَمَلَّج . غِملاج . غُملوج . غِملیج . غُمالِج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).