واژه جو

غنجاره

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غنجاره . [ غ َ رَ / رِ ] (اِ) بمعنی غنجار است که غازه ٔ زنان باشد. (برهان قاطع). سرخاب . رجوع به غنجار، غنجر و غنجره شود : روزی بسان پیرزن زنگی آردت روی پیش چو هرکاره روزی چو تازه دخترکی باشد رخساره گونه داده به غنجاره . ناصرخسرو (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان قاطع). ◄ ناز وعشوه ٔ جوانان . (برهان قاطع). ناز و غمزه و کرشمه . (ناظم الاطباء).

معنی غنجاره | واژه جو