غنظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنظ. [ غ َ ] (ع مص ) مشرف بر مرگ شدن . یا مشرف شدن کسی بر مرگ بسبب اندوه، و رهایی یافتن او. (ازاقرب الموارد). ◄ رنجانیدن کاری کسی را و دشوار کردن و سخت اندوهگین گردانیدن . (از منتهی الارب ). غنظ الامر فلاناً؛ جهده و شق علیه، فهو مغنوظ. ◄ سخت خشمناک گردانیدن . غنظه فلان ؛ ملأه غیظاً. (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) اندوه سخت و لازم . (منتهی الارب ) . غم و اندوه دامنگیر. غم دایم . (از اقرب الموارد). اندوه که به مرگ و هلاک نزدیک گرداند سپس از آن نجات شود.(از منتهی الارب ). رجوع به عیون الانباء ج ١ ص ٥ شود.
غنظ. [ غ َ ن َ ] (ع اِ) اندوه سخت و لازم . غَنظ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به غَنظ شود. ◄ (مص ) دگرگون شدن گیاه از گرما. (از اقرب الموارد).