غنویده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنویده . [ غ ُ ن َ وی دَ / دِ ] (ن مف / نف ) خوابیده . (برهان قاطع). خفته . رجوع به غنودن و غنویدن شود : بر خاک درت ملک تو گویی که به آرام طفلی است در آغوش رقیبان غنویده . انوری . ◄ آسوده و آرمیده . (برهان قاطع). رجوع به غنودن و غنویدن شود.