غنچه/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(غُ چِ) (اِ.) ۱- گل ناشکفته. ۲- حباب آب. ۳- گنبد.(~.) گلوله کرده، غنده.مترادفها و واژههای مرتبطشکوفه، غنجه، نوگلواژه قبلی: غنپزواژه بعدی: غنچه خاطر