غنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنگ . [ غ َ ] (اِ) چوب عصاران باشد که از او سنگها درآویزند جهت روغن . (فرهنگ اسدی ). چوبی باشد دراز که عصاران در کارگاه سنگ در آن آویزند تا گران گردد و روغن از کوبین بیرون آید. (فرهنگ اوبهی ). تیر دکان عصاری یعنی چوبی که دانه درزیر آن فشره میگردد. غن . (برهان قاطع) : چند بوی چند ندیم الندم کوش و برون آی ازین غنگ غم . منجیک (از فرهنگ اسدی ). ◄ هاون چوبین یا سنگین . (ناظم الاطباء). ◄ آواز بلند. (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ). صدا و آواز بلند. (برهان قاطع). شاید آواز گریه باشد و شعر زیر که در فرهنگ اسدی برای زغنگ شاهد آمده شاهد همین معنی است : مرا رفیقی پرسید کین غریو ز چیست جواب دادم کز غرو نیست هست ز غنگ . شاکربخاری . - غنگ غنگ زدن . رجوع به همین ترکیب شود. ◄ خر. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (برهان قاطع). الاغ . (برهان قاطع). خر نر. نره خر. (فرهنگ جهانگیری ). یا خر مست نر. شاید غنگ بمعنی نر یا نر مست باشد فقطدر خر. رشیدی گوید: ظاهراً غنگ در بیت سوزنی (بعدازاین آمده است ) بمعنی چوب تیر عصار است، لیکن خر غنگ خری است که بدان بندند و آن خر نر قوی خواهد بود؛ پس خر نر به کنایه و مجاز اراده کرده شود نه آنکه غنگ بمعنی نر بود - انتهی . و صاحب فرهنگ نظام آرد: لیکن رشیدی درست تصور کرده است که لفظ غنگ در بیت سوزنی بمعنی همان چوب عصاری است و خران غنگ خران نر قوی بودند که به آن چوب بسته میشدند : گوید که علک خایم و خاید بلی چنانک خایند علک ماده خران از خران غنگ . سوزنی (از فرهنگ رشیدی ). ندانم تا چه خواهد شد به سال بیست کاندر دل نگوید عه اگر تا خایه بفشارد خر غنگش . سوزنی (از انجمن آرا). هفتادساله گشتی توحید و زهد کو؟ کم خای ژاژ و بیش مران چون خران غنگ . سوزنی . خاموش همچون مریمی، تا دم زند عیسی دمی کت گفت کاندر مشغله باری خران غنگ شو. مولوی (از جهانگیری ).