غنیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غنیان . [ غ ُن ْ ] (ع مص ) بشوی خود بی نیاز گشتن . (منتهی الارب ). بی نیازی زن با شوی خود از مرد دیگر. غنیت المراءة بزوجها عن غیره غنیاناً؛ استغنت . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) بی نیازی . دستگاه . (منتهی الارب ). بی نیازی از چیزی . ◄ توانگری . غِنی ̍. غَناء. (المنجد). ◄ (اِ) چاره . یقال : ما لی عنه غنیان ؛ یعنی از وی چاره ندارم . (از منتهی الارب ).