غوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوج . [ غ َ ] (ع مص ) دوتا شدن و خمیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بدو درآمدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ایستادن بجای . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (ص ) جمل غوج، اشتر پهن سینه . (مهذب الاسماء) (لسان العرب ). ◄ فرس غوج اللبان ؛اسب فراخ پوست سینه . اسبی که پوست سینه ٔ آن فراخ باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). ◄ فرس غوج موج ؛ یعنی اسبی که گامهای او وسیع باشد چنانکه گویی موج میزند. (از مهذب الاسماء). غوج یعنی نیکو، و موج اتباع است . (از لسان العرب ).