غور کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غور کردن . [ غ َ / غُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) کوشش تمام کردن و بنهایت چیزی رسیدن . دقت کردن در کاری . به دقت مورد رسیدگی قرار دادن . استقصاء. تقصی : در مقامی که غور باید کرد قطره و بحر بیکرانه یکی است . صائب (از انجمن آرا) (از آنندراج ). ◄ غور کردن جراحت، عمیق شدن جراحت و عمق پیدا کردن : و در وقت قاآن، توراکیا خاتون را با جماعتی از اصحاب حضرت کینه ای در احنای سینه متمکن گشته بود و آن جراحت غور کرده . (جهانگشای جوینی چ لیدن ج ١ ص ١٩٦).