غوزک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوزک . [ زَ] (اِخ ) غوژک . غورک . رجوع به غوژک و پژ غورک شود.
غوزک . [ زَ ] (اِ مصغر) غوز خرد. قوز کوچک . برآمدگی و خمیدگی کوچک . رجوع به غوز شود. ◄ استخوان برآمده ٔ طرف علیای وحشی پای، و توسعاً دست . استخوان برآمده ٔ ساق پا. کَعب . اشتالنگ . شتالنگ . کوزک . (فرهنگ سروری ) . قوزک پا. - غوزک پا ؛ استخوان برآمده ٔ پای از طرف وحشی متصل به کف . کَعب . - غوزک دست ؛ استخوان برآمده ٔ دست در طرف وحشی زند اعلی چسبیده ٔ به کف . - غوزک گلو ؛ جوزک . برآمدگی حلقوم . ◄ غوزه . غوزه ٔ پنبه . رجوع به غوزه شود.