غوطه ور شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوطه ور شدن . [ طَ / طِ وَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) غوطه خوردن . به آب فروشدن . فرورفتن در آب . سربه آب فروبردن . غوطه زدن . ناغوش خوردن : در آن کو به خون غوطه ور شد نگاه ز خون همچو خون بسته گردید راه . میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). دورنمای آن کم کم محو و در تاریکی غوطه ور میشد. (سایه روشن صادق هدایت ص ١٢).