غوط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غوط. [ غ ُ ] (اِخ ) غوت . معرب گت . نام قومی از ژرمن . رجوع به گت شود.
غوط. (ع اِ) ج ِ غَوط (در معنی اسمی ) و غاط. رجوع به غَوط و غاط شود.
غوط. [ غ َ ] (ع مص ) کندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غوط حفره ؛ کندن آن . (از اقرب الموارد). ◄ درآمدن چیزی در چیزی . (منتهی الارب ). داخل شدن . فرورفتن .یقال : هذا رمل تغوط فیه الاقدام . غَیط. ◄ غوط انساع دابه ؛ چسبیدن دوال و تنگ چارپا به شکم وی و فرورفتن در آن . غاط انساع الدابه ؛ لزقت ببطنها قدخلت فیه . ◄ غایب و ناپدید شدن و دور گردیدن . غاط الرجل فی الوادی ؛ مرد در بیابان ناپدید شد.(از اقرب الموارد). فرودآمدن به زمین نشیب . (المصادر زوزنی ). ◄ فرورفتن در آب . انغماس . (از اقرب الموارد). ◄ خالی شدن شکم از مدفوع .(دزی ج ٢ ص ٢٣١). ◄ (اِ) ثرید. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ثریدة. (اقرب الموارد).نان پاره های ترشده در آبگوشت و شوربا. رجوع به ثرید و ثریده شود. ◄ زمین پست فراخ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غوط و غاط بمعنی زمین پست و پهناور. ج، غوط، اَغواط، غیطان، غِیاط. (از اقرب الموارد).