غیفان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غیفان . [ غ َ / غ َی ْ ی َ ] (ع اِمص ) راه رفتن به تکبر و تبختر و نشاط. المرح فی السیر. (ازاقرب الموارد). صاحب منتهی الارب غیفان را بمعنی درخت و چوب آتش زنه آورده است و فیروزآبادی در قاموس گوید غیفان، مرخ (درخت آتش زنه ) است، ولی صاحب تاج العروس بر آن است که در کلمه ٔ مرخ تصحیف روی داده و صحیح آن «مَرَح » است ؛ یعنی مرح فی السیر (تبختر در راه رفتن )، و لسان العرب نیز همین معنی را تأیید میکند.
غیفان . [ غ َ ی َ ] (ع مص ) ناویدن درخت از چپ و راست . (منتهی الارب ). تمایل و خمیدن درخت به چپ و راست با شاخه های خود. (از اقرب الموارد).