غیلانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غیلانی . [غ َ ] (اِخ ) سلیمان بن عبیداﷲ غیلانی، مکنی به ابوایوب . از ابوعامر عقدی روایت دارد، و مسلم بن حجاج قشیری از او روایت کند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ٢).
غیلانی . [ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب به غیلان . نام بعضی از اجداد عرب است . (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ٢).
غیلانی . [ غ َ ] (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن غیلان بن عبداﷲبن غیلان بزار غیلانی، مکنی به ابوطالب . از ابوبکر شافعی و ابواسحاق مزکی حدیث شنید و ابوبکر خطیب و گروهی که آخرین آنان ابوالقاسم هبةالدین محمدبن حصین کاتب بود از او روایت دارند وی راستگو و نیکوکار بود. در محرم سال ٣٤٧هَ . ق . به دنیا آمد و در شوال سال ٤٠٤ هَ . ق . در بغداد وفات یافت . (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ٢).