غیمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غیمانی . [ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب به غیمان که حِمْیَر بود و به غیمانیان، آل ذی غیمان نیز میگفتند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ٢). رجوع به غیمان (ذو...) شود.
غیمانی . [ غ َ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن سلیمان غیمانی . قاضی صنعاء بود. همدانی در«الاکلیل » از او روایت کرده است . (از تاج العروس ).