فاتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاتک . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در ٢٠٣ هزارگزی جنوب کهنوج و سر راه مالرو میناب به کهنوج واقع است . محلی است کوهستانی و گرمسیر. سکنه ٔ آن ٨٠ تن است . آب آنجا از قنات و محصول عمده ٔ ده خرماست . شغل اهالی زراعت و مکاری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
فاتک . [ ت ِ ] (اِخ ) نام سه تن از امیران خاندان بنی نجاح که بین سالهای ٤١٢ تا٥٣٣ هَ . ق . در قسمتی از بلاد عرب، در نواحی زبید و کدراء و مهجم حکمرانی کرده اند. فاتک اول چهارمین امیر این خاندان و دوران حکومتش از ٤٩٩ تا ٥٠٣ هَ . ق . بود، و معروف به فاتک بن جیاش است . دومی فاتک بن منصوراز ٥١٧ تا ٥٣١ هَ . ق . فرمانروایی کرد و ششمین امیراین خاندان بود. سوم فاتک بن محمدبن فاتک از ٥٣١ تا ٥٣٣ هَ . ق . فرمانروایی کرد و آخرین امیر این خاندان بود. رجوع به معجم الانساب زامباور ص ١٨٠ و ١٨١ شود.
فاتک . [ ت ِ ] (اِخ ) عزیزالدوله فاتک الواحدی (یا وحیدی ). یکی از حکمرانان حلب است که از ٤٠٧ تا ٤١٣ هَ . ق . والی آن سامان بود و خود یکی از افراد خانواده ٔ فاطمی است که بین ٤٠٧ تا ٤١٥ هَ. ق . افراد دیگری از این خاندان نیز در حلب فرمانروایی کرده اند. (از معجم الانساب زامباور صص ١٨٠-١٨١).