فاثور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاثور. (ع اِ) تشت یا تشتخان یا خوان، از سنگ رخام یا از سیم یا زر. (منتهی الارب ). در نزد عامه به طشتخان معروف است . گویند: وی واسعالفاثور است . (از اقرب الموارد). ◄ گرده ٔ آفتاب . (منتهی الارب ). قرص خورشید. گویند: انجلی فاثور عین الشمس . (اقرب الموارد). ◄ کاسه ٔ بزرگ و پاتیله، و این هر دو از ظروف شراب است . (منتهی الارب ). باطیة. ◄ (ص ) فاجور. (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه شود. ◄ (اِ) گروهی که در سرحد ملک کفار در پی دشمن روند. (منتهی الارب ) . جاسوس . (تاج العروس ). ◄ منزلت و شادمانی . ◄ پوست شتربازکرده . ◄ سینه ٔ مردم . (منتهی الارب ).
فاثور. (اِخ ) نام موضعی است در نجد، و نام آن در اشعار لبید و ابن مقبل آمده است . (از معجم البلدان ).