فارسیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارسیان . (اِخ ) طایفه ٔ فارسیان که در حدود شاهرود و سنخاص متوقف میباشند و خط کردمحله شمال استراباد، قاتول، فندرسک، فارسیان، سنخاص و جنوب اسفراین محل سکونت آنهاست که در حدود شهرستانهای شاهرود و بجنورد امروزی است . رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ١٠٥ شود.
فارسیان . (اِخ ) دهی از دهستان کوهستان بخش مینودشت شهرستان گرگان که در ٢٤ هزارگزی خاور مینودشت واقع است . جایی کوهستانی، سردسیر و دارای ٦٣٠ تن جمعیت است . آب آنجا از چشمه سار و محصول عمده ٔ آن غلات، ابریشم و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچه ٔ ابریشمی و چادرشب است . مزرعه ٔ یکه قوز جزء این ده است . زیارتگاهی دارد.(از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣). رابینو فارسیان را جزو دهات کوهسار استراباد نام برده است . رجوع به مازندران و استراباد ترجمه ٔ وحید مازندرانی ص ١٧٢ شود.
فارسیان . (اِخ ) دهیست از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین که در ١٢ هزارگزی جنوب باختر قزوین واقع است . جلگه ای است معتدل و سکنه ٔ آن ٦٧٨ تن و آبش از دو رشته قنات است . محصول عمده ٔ آن غلات، پنبه، چغندر، انگور و مختصر بادام است . شغل اهالی زراعت، گلیم بافی و جوراب بافی است . راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).